بديع الزمان فروزانفر

412

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

پر طاوس ، رفتنش چون برق بود و يك گام او يك چشم زدن بود . » و بروايت ديگر « چون جبرئيل آمد و مرا از حجره‌ى ام هانى بيرون آورد ميكائيل را ديدم عنان اسبى را گرفته كه آن را براق مىگفتند بسلسله‌ى از زر بسته ، رويش چون روى آدميان و خدش چون خد اسب ، برش از مرواريد بمرجان سرخ بر پيموده و موى پيشانيش از ياقوت سرخ و گوشهاش از زمرد سبز و چشمانش چون زهره ، اغر محجل پرهايش چون پر كركس ، دنبالش چون دنبال گاو ، شكمش چون سيم سفيد بود و گردن و سينه و پشتش چون زر سرخ » تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 3 ، ص 311 . بر نشستن : سوار شدن : بيرون خرام و بر نشين بر شهپر روح الامين * آخر گزافست اين چنين تو محتشم او محتشم ديوان سنايى ، ص 390 حامل دين : بكنايت ، سالكى هشيار كه در مواطن تفرقه مانده ، به حكم جمع موصوف نباشد كه در آن حالت مكلف است و بار رياضت و مجاهده را بر دوش مىكشد . محمول : جع : ب 936 . قابل فرمان : فرمان پذير ، مطيع و فرمانبردار ، بكنايت ، سالك در مبادى كار و در حال رياضت و مجاهدت . مقبول : پذيرفته و گزيده ، بكنايت ، كسى كه سلوك را بنهايت رسانيده و يا بر اثر كشش بدرجه‌ى وصول نائل شده است . فرمان رساندن : ابلاغ امر الهى ، بكنايت رسيدن بمقام رسالت و كمال ارشاد كه بعقيده‌ى صوفيه در آن مرتبه نيز ابلاغ اوامر الهى ممكن است . مقصود اينست كه چون مجاهده بكمال و نهايت رسيد و سالك بفناى فعلى